تبليغاتX
فقط بخاطرتنها عشقم

فقط بخاطرتنها عشقم

فقط به يادعشقم زنده ام ونفس میکشم

سلام

سلام عشقم سربازیه دعاکنید که زودخددمتش تموم بشه بدجورعاشقشم دلم واسش تنگ شده ئلم واسه صداش حرفاش تنگ شده من عاشقتم حمید زودبیا

حمیدعاشقتم

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 21:24  توسط معشوق  | 

سلام

این ادرس یکی ازدوستامه بهش سربزنید

http://negaralijon.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 12:30  توسط معشوق  | 

سلام

این ادرس یکی ازدوستامه بهش سربزنید

http://negaralijon.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 12:29  توسط معشوق  | 

وای

ای خدا کاشکی برای آدمات

دل بی رنگ و ریا ساخته بودی

کاشکی جای غضب و کینه ی دل

دل پر مهر و وفا ساخته بودی

 

دیگه قلب آدما از آهنه

کارشون ریا و تهمت زدنه

 

آدما از همه چی دل بریدن

جای روز به سنت شب رسیدن

وای از این سنت بی جا

وای از این رنگ و ریا

وای از این قلب دو رنگ و

دل ســنــگ آدمـــا

 

دیگه قلب آدما از آهنه

کارشون ریا و تهمت زدنه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 12:54  توسط معشوق  | 

ارزوی تقاش

میان آبشار خاطراتم ٬ کنار بوته های گل نمی نشینم

همیشه آرزو کردم که رنگ نگاه بوته گل را ببینم

همیشه آرزو کردم که روزی برای لحظه ای نقاش باشم

همیشه آرزویم بوده رویا ولیکن یک زمان ای کاش باشم

همیشه این سوالم بوده مادر که رنگ لاله ها یعنی چه رنگی

همیشه گفته بودی باغ سبز ولی رنگ خدا یعنی چه رنگی

نگاه مادرم چون یاس میشد به پرسش های من لبخند میزد

زمانی رنگ سرخ لاله ها را به دنیای دلم پیوند میزد

ولی من باز می پرسیدم از او که منظورت ز آبی چیست مادر

همان رنگی که گفتی رنگ دریاست ٬ همان رنگی که گشته چشم از او تر

ز اقیانوس بی طوفان چشمش صدای اشک ها را می شنیدم

در آن هنگام در باغ تخیل رخ زیبای او را می کشیدم

نگاهی سرخ اشکی آسمانی دو چشمانی به رنگ ارغوانی

ولی من هر چه نقاشی کشیدم همه تصویری از رویای او بود

و شاید چند خطی که نوشتم همه یک قطره از دریای او بود

معلم آن زمان که عاشقانه کنار حرف هایت می نشینم

همیشه آرزو کردم که روزی نگاه مهربانت را ببینم

ببینم که کدامین دیدگانی مرا با حس دیدن آشنا کرد

که دستان مرا تا اوج برد و مرا از دور با چشمش صدا کرد

ببینم که چه کس رنگ شفق را به چشمان وجود من نشان داد

ببینم که کدامین مهربانی غبار غم رویایم تکان داد

اگر چه من نگاهت را ندیدم ولی زیباییت را میشناسم

صدای موج روحت را ستاره دل دریاییت را میشناسم

ز تو آموختم نقاشی عشق ز تو احساس را رسم کردم

ز تب نور امید و موج دل را میان غنچه ها تقسیم کردم

ولی من با مرور خاطراتم به اوج آرزو هایم رسیدم

هم اینک لحظه ای نقاش هستم معلم را و مادر را کشیدم

ولی نقاشی من کاغذی نیست برای رسم ابزاری ندارم

کمی احساس را با جرعه ای عشق به روی برگ یاسی می گذارم

دل نقاشیم تفسیر رویاست چرا تفسیر یک رویا نباشیم

چرا رنگ غروبی سرخ باشیم چرا چون آبی دریا نباشیم

اگر چه گشت شعرم بس مطول ولی نقاشیم را قاب کردم

سحر شد خاطراتم نیز رفتنتد دوباره من زمان را خواب کردم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 23:55  توسط معشوق  | 

کاش میشد

کاش میشد سرزمین عشق را

در میان گام ها تقسیم کرد

کاش میشد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش میشد با دو چشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش میشد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش میشد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش میشد با خزان قلب ها

مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش میشد در سکوت دشت شب

ناله ی غمگین باران را شنید

بعد دست قطره هایش را گرفت

تا بهار آرزوها پر کشید

کاش میشد مثل یک حس لطیف

لا به لای آسمان پرنور شد

کاش میشد چادر شب را کشید

از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش میشد از میان ژاله ها

جرعه ای از مهربانی را چشید

در جواب خوب ها جان هدیه داد

سختی و نامهربانی را ندید

کاش میشد با محبت خانه ساخت

یک اطاقش را به مروارید داد

کاش میشد آسمان مهر را

خانه کرد و به گل خورشید داد

کاش میشد بر تمام مردمان

پیشوند نام انسان را گذاشت

کاش میشد که دلی را شاد کرد

بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت

کاش میشد در ستاره غرق شد

در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش میشد مثل قوهای سپید

از لب دریای مهرش آب خورد

کاش میشد جای اشعار بلند

بیت ها را ساده و زیبا کنم

کاش میشد برگ برگ بیت را

سرخ تر از واژه رویا کنم

کاش میشد با کلامی سرخ و سبز

یک دل غم دیده را تسکین دهم

کاش میشد در طلوع یاس ها

به صنوبر یک سبد نسرین دهم

کاش میشد با تمام حرف ها

یک دریچه به صفا را وا  کنم

کاش میشد در نهایت راه عشق

آن گل گم گشته را پیدا کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 12:45  توسط معشوق  | 

سلام

سلام به همه گی  من دوساله اپ نکردم یعنی حوصله شونداشتم

من تواین چندسال اتفاقاته زیادی برایم افتاده است الان هم هنوزسه ساله باحمیدارتباط دارم وواقعا عاشقشم ومیمیرم براش دوسش دارم ازامروز میام ووبلاگمواپ میکنم

تااپ بعدی خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:53  توسط معشوق  | 

دعاکنید

همگی واسم دعاکنیدهیچ وقت تنهام نذاره چون عاشقشم دنیاروبدون اون نمیخوام

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 0:48  توسط معشوق  | 

عشق

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

حمید
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 0:46  توسط معشوق  | 

خیلی وشحالم

سلام عشقم برگشت

دوسش دارم

عاشقشم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 0:10  توسط معشوق  | 

عشقم

چراعشقم تنهام گذاشت چرا .حالم بده ای خدا میخوام بمیرم ولی امیدوارم برگرده چون من دوسش دارم به غیراون کسی روندارم بدون اون نمیتونم زندگی کنم چرادلموشکوندچرادرکم نکرد.............ای خداکمکم کن
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 14:38  توسط معشوق  | 

سلام

سلام حالم بده میخوام بمیرم دیگه این تنهایی روتحمل نکنم عشقم بدازیه سال تنهام گذاشت خیلی نامردبود بخاطریه موضعی ترسید کنارکشید حالم خیلی بده خیلی چیکارکنم ای خدا دارم دیونه میشم
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 22:11  توسط معشوق  | 

حمید

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی

 دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی

 دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

 دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

 دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

 دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

 دوستت دارم چون همه ی وجودمی

 دوستت دارم چون بهونه ی زیبای دلتنگی منی

حمیددوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:6  توسط معشوق  | 

خیلی خوشحالم

سلام من امروز خیلی خوشحالم اخه باعشقم تا سحرمیحرفیدم

تاصبح بهم اس میدادیم

خیلی دوسش دارم

خیلی زیبا میخنده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 23:28  توسط معشوق  | 

تنهام نذار

خداجون کمکم کن

که تنهام نذاره

خداجون همیشه حمیدکنارم نگه دار

باهام باشه

خداجون

دوستت دارم حمید

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:14  توسط معشوق  |